السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
48
تفسير الميزان ( فارسي )
نتيجه اى را كه از آن گرفتيم تصديق دارد ، براى اينكه در دو جاى اين سوره يعنى در اين آيه و در آيه « 61 » قهر را به عنوان اسمى از اسماى خدا ذكر كرده ، در حالى كه اگر قهر او مانند قهر بندگان بود بايد به عنوان وصف ذكر مىفرمود . گر چه در هر دو موضع آن را مقيد به * ( « فَوْقَ عِبادِه » ) * كرده و اتفاقا تا آنجا هم كه ما ياد داريم اين كلمه در جايى استعمال مىشود كه مقهور از صاحبان عقل ( انس و جن و ملك ) باشد ، بخلاف لفظ « غلبه » كه هم در آنان استعمال مىشود و هم در غير آنان مانند جمادات و مايعات و امثال آن ، و لذا راغب هم لفظ قهر را به ذليل ساختن كه ظهورش در صاحبان عقل بيشتر است تفسير نموده « 1 » و ليكن صرف غلبه استعمال باعث نمىشود كه اين كلمه در غير مورد صاحبان عقل به هيچ عنايتى صادق نيايد . خداى سبحان در اين دو آيه ، مساله رساندن خير و شر را به خود نسبت داده و فرموده است : او است كه به رسانيدن خير و شر به بندگان و به اجبار و ذليل ساختن آنان به قبول خير و شر خود و همچنين به آنچه مىكنند و به آثارى كه دارند بر آنان قاهر است ، و ما يملك آنان را ، مالك و بر مقدورات آنان قادر است . و چون رساندن خير و شر به ديگران هم نسبت داده مىشود لذا با گفتن * ( « وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ » ) * قهر خود را از قهر ديگران جدا و متميز ساخته و معلوم كرد كه قهر او مانند قهر ديگران از روى جهل و گزاف نيست ، و مثل ديگران در قهرش و در هيچ كار ديگرش دچار خبط و غلط نمىشود .
--> ( 1 ) مفردات راغب ص 429